پسر خدا یا خدای پسر؟
کافی ست -برخلاف دیدگاه بسیاری مسیحیان[که تثلیث گرایند] - به مجموع نویسندگان مسیحی طی قرن ها بنگریم تا بیابیم مفسّران عهدینیِ بی غرضی ثابت قدمانه دکترین یکتایی خدا را در طول تاریخ تأیید کرده اند. یک نمونه ی خوب ادوارد الوال Edward Elwall نویسنده ی برجسته ی نوشتجات مذهبی و تاجر بابتیست مسیحی قرن 18 است . او در سال 1726 در مقاله اش " سقوط دگان ، خدای باستانی" Dagon fallen upon his stumps نوشت : " آیا گفتن اینکه یگانه خدای آسمان و زمین، سه یا چهار نفر است به همان اندازه بی شرمانه و مزخرف نیست که بگوییم یگانه پادشاه بریتانیای کبیر و ایرلند، سه یا چهار نفر است ؟ آیا عبارت اول به اندازه ی عبارت دوم اشتباه نیست ؟ "
براساس گفته ی الوال موضع عهدین ساده و بی پرده است : خدا یکی است (خروج فصل20 عبارت3) عیسی مسیح، مولا و آقای ما است، مسیح و پادشاه آیندهی پنجمین سلطنتِ موعودِ فصل دوم دانیال؛ نجات دهندهی ما که از باکره ای به دنیا آمد، بی گناه زندگی کرد ، معجزات و کرامات بزرگی به اذن و قدرت خدا داشت و از مرگ روی صلیب و قبر رهانیده شد تا مرتفع شود و به دست راست خدا بنشیند . اما او خدا نیست.
[دراینجا نویسنده چکیده ای از اعتقادات آقای الوال را ارائه داده است. ما نیز فرصت را غنیمت شمرده متذکر می شویم که دانیال نبی به دو منجی بشارت داده بود. بنا به تعبیر بسیاری از اهل کتاب اولین منجی و مسیح همان حضرت عیسی علیه السلام بود که درواقع مسیحِ بنی اسرائیل شمرده میشد. لیکن موعود دوم، شخص دیگری است که منجی عالم بشریت خواهد بود و بر تمامی عالم پادشاهی خواهد کرد. همراهانمان را به مطالعهی مقالهی "دومسیح" دعوت میکنیم تا بیابیم که آن پادشاه موعود کیست.]
الوال مرجعیت ده فرمان را فهمید. اینها [ده فرمان] کلامی است که مستقیماً بر انبوه مردمان روشن شد و بالاترین کلام خداست. باقیماندن بر این ادعا که عیسی خدای پسر است شکستن اولین فرمان است که : تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد “Thou shalt have no other Gods but Me”.
بنابراین ادوارد الوال مقاله اش را با این کلمات شروع میکند: "تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد. این فرمان الهی از سوی خود خدا گفته شده است، نه فقط این بلکه با انگشت خدا نگاشته شده بود، بنابراین همه ی کسانی که از صمیم قلب و جان او را دوست دارند، باید به این فرمان اعتقاد داشته و آن را اطاعت کنند. [اصطلاح نگاشته شدن الواح به انگشت خدا در عهدین وجود دارد که در نگاهی توحیدگرا ، یقیناً به این معنا نیست که خداوند انگشت دارد... ] بگذارید به همه ی انسانهای خدا ترس ، توجه خاصی به این نکته بدهیم که آخرین واژه [در ترجمه ی انگلیسیِ] این فرمان شکوهمند یعنیMe من ، تکذیبی است قطعی برای کسانی که خدای علی اعلی را چند شخص متعدد می دانند."
اگر عیسی مسیح خدا و معبود نیست پس او چیست؟ [برخی]متون مسیحی در این موضوع روشن اند.
زیرا خدا واحد است و در میان خدا و انسان یک متوسطی است یعنی انسانی که مسیح عیسی باشد. (رساله اول پولس به تیموتائوس، فصل2عبارت5)
این عبارت به روشنی با دیدگاه تثبیت شدهی مسیحیت که می گوید واسطهی میان خدا و انسان باید هم انسان و هم معبود باشد، تعارض دارد. علی رغم منطق این تفکر ، [برخی]متون عهدین صریحاً و بدون ابهام بیان می کند او انسان است، و نه خدا . این موضع که او انسان است و خدا نیست، مسیح را کم ارزش و حقیر نمیکند. ممکن است اینگونه باشد که او انسانی است برتر از انسانهایی که ما مسیحیان امروزه می شناسیم، لذا به گمان و احساس انسان ها شبیه خدا به نظر بیاید . با این وجود باید به یاد داشته باشیم که گمان و احساس انسانی ملاک مورد بررسی ما نیست بلکه متون مسیحی ملاک است. این متون بیان می کند که خدا یکی است و ما حق نداریم هیچ کس -حتی فردی به بزرگی عیسی مسیح- را با خدای قادر متعال شریک یا اشتباه بگیریم.
از دیدگاه اسلام ، این کار، افتادن درشرک است و مفهوم خدا بسیار بسیار حقیر و کوچک شده است.
پس مقصود عهدین آنجا که میگوید عیسی پسر خداست چیست؟ در بسیاری زبان های مدرن به کاربردن واژه های پدر و پسر در هر کاربرد دیگری غیر از معنای تحت اللفظی اصل و نسب نادر است. این است که خوانندگان ترجمه های عهدین صادقانه به اشتباه می افتند. واژهی پسر آنگونه که برای مسیح به کار رفته و واژهی پدر به طوریکه برای خدا به کار رفته باید به صورت استعاره ای فهمیده شوند، یعنی، به معنایی غیر از معنای بیولوژیکی . براستی اندکی از مردم آن را تحت الفظی می دانند. تا آنجا که من میدانم ، هیچکس واقعاً اعتقاد ندارد که خدا با مریم آمیزش داشت تا عیسی بوجود آید. چنین باوری برای اکثر اذهان نفرت انگیز است و مطمئناً هیچ یک از فرق مسیحی پای بند چنین باوری نیستند . بنابر اعتقاد مسیحی ،خدا به معنای لغوی نه پدر عیسی است و نه پدر هیچیک از انسانها .
واژهی "پسر" به طور واضح در عهدین برای وصف شخصیت مردم به کار رفته و نه همیشه نسل بیولوژیکی. این واژه به دو صورت در ساموئل اول فصل 2 عبارت 12 به کاررفته : "و پسران عیلی از بنی بلیعال بودند وخداوند را نشناختند." نمی تواند به این معنا باشد که این مردان جوان دو پدر بیولوژیکی داشتند....حاشیه ی عهدین من، توضیح داده که اصطلاح "بنی بلیعال" یعنی مردان شرور به معنی "پسران شرارت". "پسر خدا" دقیقاً عکس آن است.
[شایان تذکر است که مسیحیان همه به این نکته واقف هستند که در عهدین به بسیاری از انسانها -ولو با مفهوم غیر ولادتی- پسر خدا اطلاق می شود لیکن آنان اصرار دارند که پسر خدا بودن حضرت عیسی علیه السّلام منحصر به فرد و متفاوت از باقی اطلاق ها است. اشکال قرآن و مسلمانان تابع قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام -که تبیین کننده ی قرآن هستند- نسبت به اهل کتاب فراتر از نسبت دادن العیاذ بالله آمیزش خدا با حضرت مریم است . لیکن از جمله اشکالات عظیم این است: هم ذات و هم سنخ دانستن عیسی علیه السلام با خدا، ازلی دانستن وی، تشبیه قائل شدن برای خداوند ، قائل شدن به صدور اطوار و تجلی از ذات خدا و ...
متأسفانه از تعالیم عهدین کنونی شبیه دانستن انسان به خداست به عنوان نمونه در عهد عتیق آمده :
و خدا گفت: آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم ... پس خدا آدم را بصورت خود آفرید. او رابصورت خدا آفرید. (پیدایش فصل 1 عبارات 26-27 ) و به عنوان نمونه ای دیگر در عهد جدید از حضرت عیسی علیه السلام اینگونه نقل شده است: من و پدر یک هستیم. (انجیل یوحنا فصل 10عبارت 30)
یکی از اشکالات درمورد حضرت عیسی علیه السّلام خاصاً این است که بسیاری از مسیحیان او را ازلاً پسر خدا می دانند و نه از زمانی که بر روی زمین از حضرت مریم زاییده شد؛ یعنی، وی را ازلاً زایشی از ذات خدا و درنتیجه هم جنس، شبیه ، برابر و... با خدا می دانند .
متأسفانه در کل مجموعه ی کنونی عهدین خاصاً در عهد جدید به دلیل تحریفات ترجمه ای و اضافی و حذفی و... ابهامات زیادی وجود دارد که زمینه ی گمراهی خوانندگان آن را فراهم می سازد.
یکی از وجوهی که خداوند در قرآن می فرماید، "لم یلد" این است که هیچ چیزی و طوری و... از ذات خدا منشعب نمی شود و اینکه می فرماید "لم یولد" ، این است که فقط خداوند ازلی است و خود از چیز دیگری منشعب نشده است.
در اینجا حدیثی از امیرالمومنین علیه السلام در مورد وحدانیت خداوند نقل می کنیم: ...اعتقاد به وحدانیت خداوند چهار قسم دارد که اطلاق دو وجه آن بر خدای عزّوجل جایز نیست و دو وجه دیگر برای او ثابت می شود. آن دو صورتی که جایز نیست، یکی وحدت عددی است، که نسبت آن به خداوند روا نمی باشد، زیرا آنچه نمی توان برایش دومی قائل شد، وحدتش عددی نمی شود؛ آیا نمی بینی آن که او (خداوند) را یکی از سه تا دانسته کافر شده است؟
و (وجه دومی که اطلاقش بر خدا روا نیست) وحدت جنسی، که خداوند را نوعی از آن بداند که این هم بر او قابل اطلاق نمی باشد چون تشبیه است و پروردگار ما -جلّ و تعالی- منزّه از آن می باشد.
اما دو صورتی که در حقِّ او ثابت می شود یکی شبیه نداشتن او در میان اشیاء است که پروردگار ما چنین است و دیگر احدیّ المعنی بودن او عزّوجل است که منظورتقسیم ناپذیری او در هیچ وجود و عقل و فکر است ، که خدای عزّوجل ما چنین است. (توحید صدوق باب 3 حدیث 3 ص 83-84)
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در احتجاجی که با علمای اقوام مختلف از جمله علمای مسیحیان داشتند تمام وجوه پسر خدا خواندن حضرت عیسی عیه السّلام را با استدلال رد فرمودند. از جمله وجوه اشاره شده اعتقاد به مسئله ولادت چه از نوع العیاذ بالله آمیزش خدا با حضرت مریم سلام الله علیها است که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله آن را کفر و شرک نامیدند و چه از نوع ازلی و قدیم بودن حضرت عیسی علیه السّلام که حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ازلی بودن مخلوق و حادثی چون حضرت عیسی علیه السّلام را محال و شرک توصیف نمودند. از وجوه دیگرابن الله خواندن حضرت عیسی علیه السّلام که مسیحیان ارائه کردند به دلیل تکریم و احترام و محبت شخصی را پسر یا پدر دیگری خواندن است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در پاسخ فرمودند این امر مستلزم آن می شود که همه پیامبران از جمله از حضرت موسی علیه السّلام با همه معجزاتشان که مقبول مسیحیت نیز می باشد و کمتر از معجزات حضرت عیسی علیه السّلام نبوده است پسر خدا یا بالاتر از آن خوانده شوند. بنا بر فرمایش حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم مقایسه لقب ابن الله با القاب انبیاء مانند خلیل الله و ...نیز مقایسه ای بی پایه و اساس است چرا که القاب دیگر نشانه فقر و نیازمندی نسبت به خداوند است...همچنین حضرت در پاسخ کسی که به عبارتی اشاره کرد که به نقل از حضرت عیسی علیه السّلام می گوید: به سوی پدر خود در آسمان میروم، فرمودند اگر هم به این کتاب اعتقاد دارید چرا نمىگویید مراد از کلمه پدر حضرت آدم یا حضرت نوح است. زیرا آن دو پیامبر گرامى پدران حقیقى حضرت مسیح و دیگرانند. و چطور مىتوانید این معنى حقیقى را نفى کرده و آن تصوّراتى که خود اراده کردهاید به اثبات رسانید؟...) الإحتجاج على أهل اللجاج، ج1، ص: 22(
به نظر می رسد که توماس مک الوین مسامحتاً با تأکید بر عباراتی در عهدین که قائل به وحدانیت خدا ست و در عین حال با در نظرنگرفتن عبارات اشکال دار و شرک آلود در عهدین سعی دارد تا در عین حالی که اسلام را تأیید می کندعهدین را چندان تحریف شده نشان ندهد. ما در اینجا بر آن نیستیم که تمامی زوایای اعتقادی آقای مک الوین ا تأیید نمائیم بلکه صرفاً بر آنیم تا نشان دهیم که اساس تعالیم همه انبیاء و اوصیاء علیهم السلام مشترک بوده است و اگر تعالیم انبیاء پیشین علیهم السلام در اثر تکذیب اوصیای برگزیده ایشان علیهم السلام تحریف نشده بود اختلافی به وجود نمی آمد و همه پیروان حقیقی انبیاء پیشین به پیامبر خاتم و اوصیای ایشان علیهم السلام- موعود همه انبیاء و اوصیای پیشین علیهم السلام- ایمان می آوردند. ]
ادامه دارد...